خودکاوی

یکی از باورهای نامعقول خود را که واقعاً می خواهید آن را کنار بگذارید در نظر بگیرید، باور نامعقولی که به طور جدی شما را آزار می دهد. سپس یک بار آن را خیلی خفیف زیر سؤال ببرید و یک بار جدی و قاطعانه . همچنین می توانید این باور نامعقول را بنویسید . سپس یک ستون برای زیر سؤال بردن های خفیف و تغییر و یک ستون برای زیر سؤال بردن های جدی و تغییر باز کنید. به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ دی ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

شما می توانید افکار، احساسات و رفتارهای خود را آرام یا شدید و خفیف یا پرقدرت بروز دهید. شما می توانید در مورد یک فقدان کمی یا به شدت غمگین شوید . شما می توانید خیلی جدی یا به آرامی نرمش کنید. به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ دی ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

یکی از باورهای نامعقول خود را در نظر بگیرید و در مورد آن سؤالات چالش انگیزی از خودتان بپرسید و این کار را آن قدر انجام بدهید تا واقعاً آ ن باور را کنار بگذارید و متقاعد شوید و احساس کنید که باور غلطی است. مثلاً: (به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

بینش شماره :٩ هر قدر هم دقیق بدانید که چطور موجب ناراحتی خودتان می شوید و چطور بی جهت خودتان را آزرده می کنید، به ندرت می توانید پیشرفت کنید مگر آن که کوشش و تمرین کنید  آره کوشش و تمرین زیاد جهت تغییر دادن جدی باورهای اختلال زای خودتان و اقدام عملی جدی (و البته نه چندان خوشایند (علیه آنها. به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

برای آنکه علیه باورهای نامعقول و احساسات آزار دهنده خود عمل کنید، می توانید برخی از تمرین های ضد شرم را انجام دهید. کاری را که از انجام دادن آن در حضور دیگران خجالت می کشید و شما را شرمنده می کند، انتخاب کنید. مثلاً: (به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

در درمان عقلانی  هیجانی گفته می شود، همان گونه که افکارتان احساسات و رفتارهای شما را به وجود می آورند، رفتارها و احساسات شما نیز روی فکرتان تأثیر می گذارند. پس افکار، احساسات و رفتارها با یکدیگر تعامل دارند و روی یکدیگر تأثیر متقابل می گذارند. به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

بدون خطر کردن نمی توانید مشکلات عملی خود را خیلی خوب حل کنید یا تصمیمات خوبی بگیرید . خطرهای متداول عبارتند از:

طولانی شدن زمان حل مشکلات یا اخذ تصمیم خوب؛

صرف وقت و انرژی زیاد برای حل مشکل یا تصمیم گیری برمبنای راه حل؛

(به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

به مشکلی عملی فکر کنید که می خواهید آن را حل کنید یا تصمیمی در مورد آن بگیرید . برای مثال:

چطور شغل بهتری پیدا کنم.

چطور خوب حرف بزنم.

چطور تحقیق آخر ترم را بنویسم.

چطور با دیگران خوب ارتباط برقرار کنم (به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

حل مشکلات واقعی در کنار مشکلات هیجانی

بینش شماره ٧ درمان عقلانی  هیجانی : وقتی می خواهید مشکلات عملی زندگی خود را حل کنید، با دقت ببینید آیا درباره این مشکلات عملی تان، مشکل هیجانی مثل اضطراب یا افسردگی هم دارید . اگر دارید، تفکر جزمی و بایداندیشی خودتان را که موجب مشکلات هیجانی تان شده اند بیابید و آنها را با جدیت زیر سؤال ببرید (به ادامه مطلب بروید).



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

یکی از دوستان از من خواسته بود که در مورد شک و بدگمانی صحبت کنم . یکی دیگر از دوستان هم در مورد تعصب و غیرت ،‌ مطلب می خواستند .

اصطلاح پارانویید خیلی گسترده است و در برخی اختلالات روانی مثل اختلالات هذیانی ، اختلال شخصیت پارانویید و اختلالات سایکوتیک وجود دارد اما آن قسمتی که فکر می کنم مد نظر دوستان هست و برای آشنایی اولیه ذکر می کنم . در صورتی که پاسخ مبسوط و کاملتری در مورد این اختلال و جزئیات بیشتری بخواهید ، حتما در پست های بعدی قرار میدم.>>>> پس منوط به خواسته شما 

پارانویا، در تعریف عام آن، حالتی است که شخص در آن با اهمیت فوق العاده و خارج از اندازه‌ای که به سلامت جانی و مالی خود می‌دهد، خود را شکنجه می‌دهند. این گونه از افراد مدام در این فکر هستند که عواملی انسانی، طبیعی یا ماورا طبیعی و همه چیز، در فکر توطئه چینی بر ضد آنها هستند.(به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

این تمرین صادق بودن با خود است . معمولاً روراست نبودن با خود ناشی از تحقیر کردن خود است. چون شما از اعتراف کردن به حقیقت شرمنده می شوید  مثل وقتی که در کاری شکست می خورید یا می بینید دیگران به شما می خندند به خودتان دروغ می گویید و منکر خطاها و حماقتتان می شوید.

به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

شما میتوانید خودتان را برای ناراحتی خودتان ناراحت نکنید

بینش شماره شش در درمان عقلانی  هیجانی:  وقتی خودتان را بابت هر چیزی ناراحت می کنید، به راحتی درباره ناراحتی تان نیز خودتان را ناراحت می کنید. اگر نگاهی به آنچه انجام می دهید بیندازید، غالباً درخواهید یافت که خودتان را برای اضطرابتان مضطرب ، برای افسردگی تان افسرده و برای خشمتان گناهکار می کنید . واقعاً در ناراحت کردن خودتان استعداد دارید!

به ادامه مطلب بروید

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

برخی دوستان تقاضای مطالبی با موضوعات دیگر رو هم دارند که سعی می کنم در اولین فرصت توی وبلاگ قرار بدم .

البته هنوز مبحث درمان عقلانی هیجانی به پایان نرسیده اما حتما در کنارش مطالب درخواستی رو قرار میدم

ممنون از لطفتون به وبلاگ


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

دنبال چیزی بگردید که از آن ناراحت هستید یا اخیرًا از آن ناراحت بوده اید و باعث شده است احمقانه رفتار کنید. آن را یادداشت کنید.

یک نفر به شما دروغ گفته است و شما عصبانی شده اید و خونتان به جوش آمده است . به خودتان قول می دهید سیگار را ترک کنید ولی این کار را نمی کنید. خودخواهانه به یک آدم بی گناه ضربه زده اید.

کسی که به من دروغ گفت به هیچ وجه حق نداشت با من این کار را بکند ! چقدر وحشتناک است که عملی را انجام داد که نباید انجام می داد.(به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

حالا بینش پیدا کردن در مورد باورهای نامعقول خصوصاً بایدهای جزمی خویش را شروع کرده اید. ولی تا وقتی نتوانید باورهای نامعقول خود را با جدیت و شدت زیر سؤال ببرید، کار زیادی برای خودتان نمی توانید انجام بدهید و نمی توانید روان رنجوری خود را برطرف کنید.

به بینش شماره ۵ درمان عقلانی  هیجانی رسیدیم، به طور کامل بپذیرید که با بایدهای نامعقول تان موجب ناراحتی خود می شوید. قبول صرف بایدها باعث از بین رفتن آنها نمی شود. (به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

زمانی را به یاد بیاورید که در مورد چیزی مضطرب شده بودید  مثل مضطرب شدن و وحشت کردن از امتحان، فرض کنید این احساس اضطراب را با (١) یک باور معقول (rB) یا  گرایش و (٢) یک باور نامعقول یا. (iB) اجبار شدید ایجاد کرده اید.

یک مورد از باورها یا گرایش های معقول عبارت است از : خیلی دوست دارم در این امتحان موفق شوم ولی اگر موفق نشوم نیز می توانم دوباره در آن شرکت کنم.

یک مورد از باورهای نامعقول یا اجبارها عبارت است از: من باید در این امتحان موفق شوم . در غیر این صورت واقعاً یک آدم احمق که هیچ وقت نمی تواند به خواسته واقعی خودش برسد.حالا زمانی را به یاد بیاورید که به دنبال شکست یا طرد شدن ، افسرده شده بودید . مجددًا فرض کنید این احساس افسردگی را با باورهای معقول (rB)  یا باورهای نامعقول  (iB) ایجاد کرده اید. سعی کنید این باورهای معقول یا نامعقول را بیابید! 

 

آن قدر دقت به خرج دهید و زحمت بکشید تا بفهمید با کدام باورهای معقول و نامعقول در خودتان اضطراب، افسردگی، خشم، حقارت و تأسف خوردن به حال خود ایجاد می کنید . سعی کنید خودتان را متقاعد کنید که باورهای معقول شما همیشه معرف گرایش ها و بی میلی های تان هستند و باروهای نامعقول شما همیشه معرف بایدها ، قطعاًها و حتماًهای بی قید و شرط شما می باشند یعنی توقعات خداگونه ای که از خودتان، دیگران و دنیا دارید . آن قدر توجه به این تفاوت را تمرین کنید تا خیلی راحت و خودکار آن را بیابید.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

وقتی را به یاد بیاورید که وحشت زده، افسرده یا از خودتان متنفر شده بودید . بعد ببینید آیا می توانید بفهمید کدام باورهای معقول و نامعقولتان در آن زمان باعث شده اند ناراحت شوید.  حالا ببینید امروز چطور از آن باورها استفاده می کنید.

مثال : معلمان من در دوران کودکیم با من دوستانه و منصفانه رفتار نکردند و باعث شدند الان خیلی عصبانی و نافرمان باشم.(به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

به بینش شماره چهار درمان عقلانی  هیجانی می رسیم:  تجربه های دوران کودکی و شرطی شدن های شما در این دوران، ریشه اصلی اختلالات نیستند بلکه ریشه اصلی آنها خودتان هستید.

شما به دلیل تفکر نادرست خودتان است که واکنش افراطی یا واکنش کم در مقابل رویدادهای فعال کننده و تجارب گذشته را برگزیده اید. شما در واقع جزء لاینفک این تجربه ها بوده اید.

تا حدودی خودتان "مخترع" گذشته خود هستید . و وقتی به فرض، این " گذشته " موجب ناراحتی امروزتان شده است، این خودتان هستید که آن را زنده نگاه داشته اید. چطور؟(به ادامه مطلب بروید)

 

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

دنبال چیزی بگردید که واقعاً فکر می کنید افتضاح، وحشتناک یا هولناک است . ببینید آیا می توانید  که به احتمال زیاد هم می توانید بایدی را در پشت آن بیابید که از آن یک چیز یا عمل افتضاح می سازد. مثال : شرایط کارم آن قدر ناجور و غیر منصفانه است که تاب تحملش را ندارم.

بایدهای مخفی:

- شرایط کاری من نباید این قدر ناجور و غیر منصفانه باشد . بنابراین تاب تحمل شرایطی را که نباید این قدر ناجور و غیر منصفانه باشد ندارم .

- کارم باید راحت و لذت بخش باشد و در شرایط ناجور و غیر منصفانه، آرامش و لذت مورد نظرم را ندارم. پس چون شرایط فعلی خیلی بد است، تاب تحملش را ندارم .

- درکارم باید قدری شاد و راضی باشم و در شرایط بد و غیرمنصفانه فعلی این شادی و رضایت را ندارم. پس تاب تحمل کار کردن در آنجا را ندارم .

- کارم باید همان طور باشد که می خواهم و شرایط بد و غیرمنصفانه کارم چنین اجازه ای نمی دهد . پس نمی توانم کار در اینجا را تحمل کنم .

هرگاه از چیزی ناراحت شدید، دنبال بایدهای جزمی آشکار یا مخفی خود بگردید . فرض کنید واقعاً چنین بایدهایی دارید، اگر نمی توانید آنها را پیدا کنید از دوستان، بستگان یا درمانگر خود کمک بگیرید.اگر دنبال این بایدها بگردید، آنها را پیدا می کنید!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

معمولاً برای ناراحت کردن خودتان از چه باورهای نامعقولی استفاده می کنید؟ احتمالاً بسیاری از آنها را یا از دیگران می گیرید یا خودتان اختراع می کنید.  مهم ترین راه نامعقول شما ، بایداندیشی یا به قول کارن هورنای، "حکومتِ بایدها " است. این اشاره هورنای، ما را به بینش شماره ٣ می رساند: عمدتاً با سفت و سخت چسبیدن به باورهای نامعقول مطلق گرایانه خصوصاً با اعتقاد شدید به بایدها ، حتماًها و قطعاًهای بی قید و شرط ، بی جهت و به شکلی روان رنجورانه خودتان را ناراحت می کنید. ولی چطور این بایدهای مخرب را فرا می گیرید یا اختراع می کنید؟ (به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

بار دیگر به انتهای پست قبلی(آیا واقعًا میتوانید از هیچ چیز ناراحت نشوید؟) برگردید و تمرینی که نحوه جدا کردن احساسات منفی مناسب و نامناسب را به شما یاد می داد، تکرار کنید . همچنین به تفاوت احساس های مثبت مناسب و نامناسب خود فکر کنید. برای مثال فرض کنید در کاری ، عملکرد بسیار خوبی دارید - مثلاً در بازی تنیس ، بازیگری ، نویسندگی، نقاشی یا تجارت . فرض کنید از این پیشرفت خیلی شاد هستید . آیا فقط بابت عملکردتان شاد و خشنود هستید؟ (به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

سرنوشت هیجانی تان در دست خودتان است. تا حدودی خودتان دفعات و شدت ناراحتی هیجانی خود را انتخاب می کنید. این شما هستید که فرورفتن در وحشت و ناامیدی را انتخاب می کنید.

 

این بینش شماره دو درمان عقلانی  هیجانی است : تا حد زیادی (البته نه کاملاً) این خودتان هستید که افکار و احساسات پریشان کننده را در خودتان ایجاد می کنید، بنابراین قدرت کنترل کردن و تغییر دادن آنها را نیز دارید، به شرط آنکه این بینش را بپذیرید و به شدت از آن استفاده کنید! (به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

بینش نام دیگری برای آگاهی است. آگاهی یافتن، اولین گام در جهت خلاص شدن از ناراحتی است. هر چه از افکار، احساسات و رفتارهای ناراحت کننده خویش دقیق تر آگاه شوید ، احتمال این که آنها را کنار بگذارید بیشتر می شود. چطور می توانید نسبت به احساستان آگاهی پیدا کنید و احساسات شما چقدر مناسب اند؟ پاسخ دادن به بخش اول این سؤال، تا حدودی آسان است: صرفاً با پرسیدن این سؤال که "چه احساسی دارم؟" می توانید بفهمید چه احساسی دارید. البته گاهی ممکن است در لاک دفاعی فرو روید و انکار کنید عصبانی یا مضطرب هستید چون از پذیرش این احساسات "نادرست" شرمنده می شوید. ولی معمولاً این کار را نمی کنید. (به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

وقتی خودتان را سخت مضطرب یا افسرده می کنید، صریحاً علیه خودتان وارد عمل شده اید و در حق خودتان ظلم و بی عدالتی روا داشته اید. اختلال شما روی گروه اجتماعی تان نیز تأثیر بدی می گذارد. همچنین بستگان و دوستان و تا حدودی اجتماع اطرافتان را ناراحت می کند.

 احساس کردن مشخصه انسان ها است . حیوانات دیگر هم احساس می کنند ولی نه با دقت و ملاحظه خاص انسا ن ها. برای مثال، ظاهرًا سگ ها نیز عشق، غم، ترس و لذت را حس می کنند. آنها هم احساس دارند ولی نه دقیقاً مثل احساس ما. من که شک دارم . احساسات ظریف، رمانتیک و خلاقانه ما محصول افکار و فلسفه های پیچیده اند. ما انسان ها عمدتاً همان گونه که فکر می کنیم، احساس می کنیم. البته نه کاملاً بلکه عمدتاً. این پیام مهم درمان عقلانی  هیجانی در سه دهه گذشته بوده است.(به ادامه مطلب بروید).



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

بدترین وقایع دوران کودکی تان را به یاد آورید . چطور است زمانی را در نظر بگیرید که مادرتان جلوی دوستانتان سرشما داد زده است؟ یا وقتی معلم از شما خواسته بود درس جواب دهید و شما ترسیده بودید که نتوانید جواب بدهید و همه به شما بخندند.

 

آیا این نوع رویدادهای تلخ و "دردناک" را به یاد می آورید؟ آیا فکر می کنید هنوز روی زندگی شما خیلی تأثیر دارند؟  خوب در واقع خیر! اگر با دقت به آنها فکر کنید می بینید که این طور نیست. قبل از هر چیز سعی کنید یادتان بیاید در زمان وقوع آن رویداد یا حادثه بد چه چیزی به خودتان گفته اید که آن را "دردناک" و "تلخ" کرده است . وقتی مادرتان در حضور دوستانتان سرشما داد زد آیا به خودتان نگفتید نباید این کار را می کرد و نمی توانید نظر منفی دوستانتان در مورد خودتان را تحمل کنید؟ وقتی از درس جواب دادن در کلاس وحشت کرده بودید به خودتان نگفتید (من باید به معلمم خوب درس جواب بدهم . در غیر این صورت افتضاح خواهد شد) سعی کنید عقاید نامعقولی را که باعث ناراحتی و آزردگی تان در دوران کودکی شده اند، با دقت هر چه تمام به یاد آورید . سپس دنبال ایده ای خودمخربی بگردید که از آن زمان به بعد آنها را برای خودتان تکرار کرده اید و باعث شده اند این رویداد "دردناک" همچنان برای شما زنده باقی بماند. از دانش خود در زمینه درمان عقلانی  هیجانی و چگونگی ناراحت کردن خودتان با بایدها و دستوراتتان، در جهت شناخت دقیق نحوه ناراحت کردن خودتان در دوران کودکی و حفظ این احساسات در حال حاضر استفاده کنید.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

آیا کسب بینش نسبت به مشکلات هیجانی تان به شما کمک می کند بر آنها غلبه کنید؟ شاید  کمک کند ولی نه بینش متعارف یا روانکاوانه.

بینش متعارف کمک ناچیزی به شما خواهد کرد . چون فرض چنین بینشی این است که اگر بدانید دقیقاً چطور دچار اختلال شده اید، روان رنجوری شما کم می شود. چه حرف مزخرفی !

 

 این بینش غالباً شما را خل تر می کند! بینش حتی وقتی درست باشد هم به طور خودکار حال شما را بهتر نمی کند، فقط اگر از آن درست استفاده کنید ممکن است به شما کمک کند و بینش می تواند به راحتی  خیلی راحت ! غلط باشد .حتی اگر متنفر شدن شما از خودتان به دلیل نظر پدر و مادرتان باشد، بهتراست از خودتان بپرسید: چرا عقاید آنها را پذیرفتم؟ چرا الان تابع آنها هستم؟ از کجا معلوم اگر پدر و مادرتان به شما یاد می دادند همیشه خودتان را بپذیرید، مجددًا نتیجه نمی گرفتید که اگر یک میلیون دلار در می آوردید آدم ارزشمندی بودید؟ به ادامه مطلب بروید

این بینش غالباً شما را خل تر می کند! بینش حتی وقتی درست باشد هم به طور خودکار حال شما را بهتر نمی کند، فقط اگر از آن درست استفاده کنید ممکن است به شما کمک کند و بینش می تواند به راحتی 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

هر وقت به طور جدی ناراحت (یعنی مضطرب، افسرده، خشمگین و از خودتان متنفر و مأیوس) شدید یا احمقانه خلاف منفعت خویش رفتار کردید یعنی کاری را که بهتر بود انجام می دادید انجام ندادید یا به اعمالی معتاد شدید که بهتر بود معتاد نمی شدید) فرض را بر این بگذارید که غیر علمی فکر می کنید. دنبال شیوه های متداول زیر بگردید که شما (و تقریباً تمام دوستان و بستگانتان) از طریق آنها، قواعد علم را انکار می کنید:

تفکر غیرواقع بینانه ای که منکر حقایق زندگی است، نمونه:

وقتی به مردم خوبی می کنم، بی شک دوستم خواهند داشت و با من خوب رفتار خواهند کرد.

به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

فرض کنیم به شما یاد دادم با روش علمی بر اضطرابتان غلبه کنید و زندگی شادتری داشته باشید. حال چه؟ چطور می توانید از علم به طور اخص در روابطتان با خود، دیگران و دنیای اطراف تان استفاده کنید؟

علم انعطا ف پذیر می باشد و جزمی نیست . علم با حقایق و واقعیت (که همیشه قابل تغییر است) و تفکر منطقی (که ناقض خودش نیست و با آن م ی توانیم به طور همزمان دو دیدگاه متضاد داشته باشیم ) سرو کار دارد . در عین حال، علم از تفکر سخت و انعطا ف ناپذیر همه یا هیچ و یا این/ یا آن پرهیز می کند.

پس من در روابطم با شما یک آدم کاملاً خوب یا کاملاً بد نیستم بلکه آدمی هستم که گاهی با شما رفتار خوبی دارم و گاهی رفتار بد.

قواعد اصلی روش علمی به شرح زیرند:

به ادامه مطلب مراجعه کنید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

تمرین شماره ٢ درمان عقلانی  هیجانی

اگر یک بیماری صعب العلاج داشته باشم وحشتناک می شود و نمی توانم تحملش کنم . من باید «مطمئن شوم که بیمار نیستم»!

«من با آنها خیلی خوب رفتار کرده ام پس نباید با من بد رفتار کنند و اگر با من بدرفتاری کنند افتضاح خواهد شد»!

در هر موردی که بابت آن مضطرب یا شدیدًا نگران شده اید، ابتدا سلیقه های خود (چون  این کار را خیلی دوست دار م )و سپس دستورها یا بایدها  را بیابید ( پس باید آن را به دست بیاورم و تحمل به دست نیاوردنش را ندارم)!

در مورد آخرین افسردگی خودتان هم این کار را انجام بدهید . ببینید دربا ره چه چیزی افسرده شده بودید . سپس آن قدر سماجت به خرج دهید تا باید و حتماً مسبب آن را بیابید  .

نمونه :

«چون این شغل را می خواستم و باید خودم را آماده مصاحبه می کردم ولی آ ن قدر که باید ، آماده نبودم پس آدم ابلهی هستم که لیاقت چنین شغل خوبی را ندارد»!

حالا بایدها، حتماًها و قطعاًهایی را بیابید که باعث شده اند اخیرًا از کسی یا حادثه ای عصبانی شوید. برای مثال:

(من به جان پول قرض دادم و او با اینکه صد در صد باید پولم را پس می داد، این کار را  نکرد! چه آدم پست و بی مسئولیتی است! نباید با من این طور رفتار می کرد)!

فرض کنید هر دفعه که مضطرب، افسرده یا عصبانی می شوید علاوه بر اینکه مایلید اوضاع خوب پیش برود و به خواسته تان برسید، دستور هم می دهید. باید، حتماً ! دنبال بایدها و حتماًها بگردید! تا آنها را پیدا نکردید آرام ننشینید . اگر نمی توانید آنها را پیدا کنید از یک دوست، آشنا یا متخصص درمان عقلانی  هیجانی کمک بگیرید. مأیوس نشوید!.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

اصول فلسفه اگزیستانسیالیزم (اگزیستانسیالیسم) مبنی بر اصالت وجود و تقدم آن بر ماهیت انسان است.


هنگامی که می‌خواهیم از اگزیستانسیالیسم سخن بگوییم، باید مشخص کنیم که منظورمان چیست. ژان پل سارتر، مارتین هایدگر، گابریل مارسل، سورن کی‌یرکه گارد از متفکران اگزیستانسیالیست بوده‌اند. البته مارسل و کی‌یرکه گارد بینشی ایمان‌گونه داشته‌اند و اندیشه‌شان الحادی نبوده‌است؛ سارتر و هایدگر درست در مقابل این دو هستند که اندیشه‌های الحادی داشته‌اند. از آن‌جا که مقاله به اگزیستانسیالیسم سارتری مربوط است، به سارتر می‌پردازیم. اساس نگاه فلسفی سارتر به انسان این است که انسان را مختار می‌داند و بر این اساس به انکار خداوند می‌رسد(البته خود سارتر بر این اعتقاد دارد که وجود یا عدم وجود خدا تاثیری بر اصالت بشر ندارد)؛ زیرا که او معتقد است انسان نمی‌تواند مختار باشد، در حالی که خالقی مطلق و یگانه داشته‌باشد که از ازل می‌دانسته که چه می‌خواهد بسازد. البته این مساله کاملاً بر اساس خدای کلامی معتزله و اشاعره و هم‌چنین خدای کلامی مسیحی و خدای کلامی یهودی صحت دارد. سارتر به وضوح به نفی خدا نمی پردازد بلکه معتقد است خدای انسان را به حال خود رها کرده است. انسان وقتی مختار باشد، باید مسئولیت هر انتخاب‌اش را بپذیرد و از همین بینش است که سارتر خود را مسئول جنگ جهانی می‌داند و این جا دلهره و اضطراب به وجود می‌آید که فرد با خود می‌گوید از آن جا که من مسئول این کار هستم، آیا این کار درست بوده و چه نتایجی خواهدداشت که من آن‌ها را نمی‌دانم یا نخواهم‌دید!؟

برای مطالعه بیشتر به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

منظورمان از «شخصیت اقتدارگرا» چیست؟ معمولا" تضادی به چشم می خورد میان انسانی که می خواهد دیگران را تحت سلطه، کنترل و سرکوب قرار دهد و انسان نوع دیگر که تمایل دارد مطیع و فرمانبر و مورد تحقیر باشد. گاهی اوقات اگر بخواهیم از اصطلاحات زیباتر استفاده کنیم، از «رهبر» و «پیرو» نیز سخن به میان می آوریم. طبیعتا" هر اندازه هم از بسیاری جهات تفاوتی میان فرمانروایان و فرمانبران وجود داشته باشد، هر دو نوع و یا به عبارت دیگر، هر دو صورت شخصیت اقتدارگرا، در واقعیت پیوند تنگاتنگی با هم دارند.

آنچه که در وهله ی نخست و عمیقا" در آنها مشترک است، یعنی در واقع آنچه که ذات شخصیت اقتدارگرا را می سازد، گونه ای ناتوانی است: ناتوانی در اتکاء بر خود و مستقل بودن و یا به عبارت دیگر، ناتوانی در تحمل آزادی.

نقطه ی مقابل شخصیت اقتدارگرا، انسان بالغ است: انسانی که نباید به دیگری بیاویزد، چرا که جهان، انسان و اشیاء را به گونه ای فعال دریافت می کند و می فهمد. این به چه معناست؟ کودک هنوز باید به دیگری بیاویزد. در شکم مادر، او از نظر جسمانی با مادر یکی است. پس از زایش، برای ماههای زیاد و از بعضی جهات سالها، از نظر روانی، بخشی از مادر باقی می ماند. او بدون کمک مادری قادر به ادامه ی حیات نیست. اما کودک رشد می کند و تکامل می یابد. او می آموزد راه برود، سخن بگوید و خود را بیشتر و بیشتر در جهان جهت یابی کند، جهانی که از آن اوست. کودک دارای دو نوع فعالیت است که جزو تجهیزات و امکانات انسان محسوب می شود و او می تواند آنها را تکامل بخشد: عشق و خرد.

عشق، پیوستگی و یگانگی با جهان، به شرط حفظ استقلال و یکپارچگی خویشتن است. انسانی که مهر می ورزد، با جهان پیوسته است؛ او هراس ندارد، چرا که جهان خانه ی اوست. او می تواند خود را فراموش کند، درست به این دلیل که از خود مطمئن است.

برای مطالعه بیشتر به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

در ششم ژانویه 1924 دومین کنگره روان عصب شناختی در لنینگراد تشکیل شد و ویگوتسکی مقاله ای تحت عنوان روش شناسی پژوهش های بازتاب شناختی و روانشناختی ارائه داد. او ضمن نقد مکتب بازتاب شناسی که دیدگاه مسلط آن زمان در روانشناسی شوروی بود, بر این نکته اشاره داشت که ذهن بدون رفتار وجود ندارد و رفتار بدن ذهن نیز وجود ندارد, چون هر دو یکی است. به نظر می رسد ارائه این مقاله اثر عمیقی بر شرکت کنندگان کنگره برجای گذاشت به طوری که از ویگوتسکی دعوت شد تا به اعضای جوان هیئت علمی مرکز جدید موسسه روانشناسی مسکو بپیوندد, موسسه ای که در سال 1912 توسط گئورکی چلپانف تاسیس شده بود. ویگوتسکی در ابتدای کار بر دو جنبه متمرکز بود, یکی اولویت بعد اجتماعی ذهن انسان و دیگری لزوم توجه روان شناسی به فرایند های عالی ذهنی منحصر به انسان . ویگوتسکی به منظور اجرای برنامه های پژوهشی در این باره یک مثلث معروف به« سه همیار» را با کمک دو عضو جوان موسسه روانشناسی یعنی الکساندر لوریا و الکسی لئونتیف تشکیل داد. سه همیار افراد جدیدی را جذب کردند و هیات بزرگ هشت نفری را برپایه یک گروه کاملا مشارکتی شکل دادند. آنها کارهای مطالعاتی و پژوهشی وسیعی را هدایت کردند, مسئله رشد و تحول فرهنگی کودک , ابزار و نماد در رشد کودک , و تاریخچه رشد و تحول کارکردهای عالی روانی , از مهمترین آثاری هستند که مفاهیم بنیادی نظریه ویگوتسکی را می توان در آن بررسی کرد.

مسئله آگاهی  

برای ویگوتسکی آگاهی مشخصه منحصر به فرد انسان بود که برای درک آن باید به خصلت تاریخی رفتار , ماهیت اجتماعی انسان و ماهیت دوگانه فعالیت ذهنی و عملی توجه داشت.

برای مطالعه بیشتر به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

پیشتر از روءیاها برای شناخت  اختلالات  ذهنی ناشی از خودشیفتگی به عنوان نمونه های اولیه در حیات  طبیعی (نرمال) این گونه اختلالات سود جستیم؛ حال خواهیم کوشید تا از طریق مقایسه ماخولیا با تأثر یا حسِ عادی ماتم ، ماهیت ماخولیا را تا حدی روشن سازیم. لیکن این بار باید بحث را با اذعان به نکته ای خاص آغاز کنیم، آن هم به عنوان هشداری نسبت به هرگونه زیاده روی در بها دادن به نتایج این بحث. ماخولیا، که تعریف آن حتی در حوزه روانپزشکیِ توصیفی نیز امری متغیر است، اشکال بالینی گوناگونی به خود می گیرد که به نظر می رسد دسته بندی آنها در قالب یک مقوله واحد به صورت قطعی و یقینی هنوز جا نیفتاده است؛ و برخی از این اشکال بالینی نیز بیشتر به تأثرات جسمانی اشاره دارند تا تأثرات ناشی از روان. مطالب و مواد خام ما، به جز آن تأثراتی که هر ناظری قادر به روءیت آنهاست، محدود به شمار کوچکی از مواردی است که ماهیت و منشأ روانی آنها تردیدناپذیر بود. بنابراین از بدو کار هرگونه دعوی نسبت به اعتبار عام و کلیِ نتیجه گیریهای خود را کنار می نهیم، و خود را با این اندیشه تسلی می دهیم که، با ابزارهای پژوهشی که امروز در اختیار داریم، به سختی می توانیم چیزی را کشف کنیم که برای طبقه ای کامل از اختلالات ذهنی، یا دست کم گروه کوچکی از آنها نمونه وار نباشد.

برای مطالعه بیشتر به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

پدر داشت روزنامه می خواند. پسر پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو …از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه


نوشته شده در تاريخ شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

تمرین شماره یک : درمان عقلانی  هیجانی

فرق گذاشتن بین نگرانی، احتیاط و گوش به زنگی مناسب و اضطراب عصبی بودن و وحشت نامناسب . این اتفاق را خیلی صریح و واضح تجسم کنید، چه احساسی دارید؟ چه حرف هایی به خودتان زده اید که چنین احساسی پیدا کرده اید؟ اگر احساس اضطراب، عصبی بودن و وحشت زدگی نامناسب را داشته اید دنبال بایدها ، ضمانت ها، فاجعه سازی ها، نمی توانم تحمل کنم ها، تحقیر خودها و احکام کلی ای مثل زیر بگردید :

لطفا برای مطالعه بیشتر به ادامه مطلب بروید.

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

نثار کردن چیست؟ ممکن است این پرسشی ساده به نظر برسد، ولی در حقیقت پر از ابهام و پیچیدگی است. معمولترین اشتباه مردم این است که نثار کردن را با ترک چیزها، محروم شدن، و قربانی گشتن یکی می دانند. کسانی که هنوز منش های آنان به اندازه کافی رشد نیافته و از مرحله گرفتن، سود بردن و اندوختن فراتر نرفته اند، از کلمه نثار کردن درکی همانند مفهوم فوق دارند. شخص تاجر مسلک همیشه حاضر است چیزی بدهد، ولی فقط در صورتی که بتواند متقابلاً چیزی بگیرد؛ دادن بدون گرفتن برای او به منزله فریب خوردن است. مردمی که جهت گیری اصلی آنان بارور نیست، احساس می کنند که نثار کردن فقر می آورد (از کتاب هنر عشق ورزیدن . نوشته اریک فرام). برای مطالعه بیشتر به ادامه مطلب بروید .

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی

به وبلاگ من خوش آمدید لبخند


نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ مهر ۱۳۸٩ توسط زینب عظیمی
قالب وبلاگ